تبليغاتX
یا سقای تشنه لبان
السلام علیک یا ابوالفضل العباس
سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 11:50 قبل از ظهر
وای از غمت ای ماه من عباسم
آتش گرفت از داغ تو احساسم عباسم عباسم
بی تو شکست این بغض بی پایانم عباسم
درخون نشست آیینه چشمانم عباسم عباسم
ای دست تو آب آورم عباسم عباسم
استاده تو ای سایبان پرپرم عباسم عباسم

سلام دوستان عزیز

بعد از مدتها بر گشتم اومدم که بمونم برام دعا کنید

موفق باشید

یا سقای تشنه لبان

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 2:48 بعد از ظهر

عید سعید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد.

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 3:15 بعد از ظهر
عموم ابوالفضل يه پهلوونه دستاش قشنگه
قدش بلنده تا آسمونه يه پهلوونه ما تشنمونه
خدا مي دونه كه اين فقط كار عموي پهلوونه
مي گن كه عباس دلش يه درياست
چشم اميد ما همه به مرد مرداست
به دست سقاس به دست عباس
عموم ابوالفضل يه پهلوونه دستاش قشنگه
قدش بلنده تا آسمونه يه پهلوونه
چشماي اون قشنگن مردم باهاش يه رنگن
همش مي گن ابوالفضل اونايي كه دلتنگند
تو اوج نااميدي بالا ترين اميده
هميشه اسم عباس واسه قفلا كليده
عموم ابوالفضل يه پهلوونه دستاش قشنگه
قدش بلنده تا آسمونه يه پهلوونه
عموم نگاهش نگاه شيره
عموم عموم عموم عموم عموم دليره
با اون نگاهش جون دشمنو ميگيره
چشماي اون قشنگن مردم باهاش يه رنگن
همش مي گن ابوالفضل اونايي كه دلتنگند
تو اوج نااميدي بالا ترين اميده
هميشه اسم عباس واسه قفلا كليده
عموم ابوالفضل يه پهلوونه دستاش قشنگه
قدش بلنده تا آسمونه يه پهلوونه


 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:40 قبل از ظهر

تو ای آب روان کشتی پیکر ما را   

 زدی آتش ز بی آبی دل غم پرور ما را

 تو را حق کرده مهر مادر ما از تو می پرسم             

 چرا دادی به دست غیر حق مادر ما را

 عمو آمد به دنبالت که همراه تو برگردد            

 چه کردی ای فرات آن ساقی آب آور ما را

 یقین دارم که مارا بی برادر میکند دشمن           

 بیا تر کن تو قبل از مرگ کام اکبر ما را

اگر لب تشنه کُشتی اکبرم را خواهشی دارم

بسان گل نکن پرپر علی اصغر ما را

 مکن پامال سُم اسبها بعد علی اکبر

 زراه کینه جسم قاسم فرٌخ فر ما را

 بریدی از قفا راس پدر لب تشنه و دیگر

  فراز نی مزن از کین سر تاج سر ما را

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 4:19 بعد از ظهر

علقمه چشم به خيمه‌ها دارد.

با حسرت به آن‌سو مي‌نگرد.

منتظر است، منتظر ياري كه چند روزيست همدمش شده است.

اما از ديروز تا به حال به ديدارش نيامده است.

.....

سواري خرامان به سويش مي‌آيد.

چهره‌اش آشناست.

آري، سقّا دوباره آمده است.

آمده است تا قسمتي از وجود او را به ميهماني خيمه‌ها ببرد.

از شادماني موجي به ساحل مي‌فرستد تا به پيشواز قدومش برود و تبرك جويد.

سقّا در كنارش از اسب فرود آمده است.

به چشمان سقّا مي‌نگرد.

طاقت نگاه او را ندارد.

چه نفوذي دارد نگاه پر احساس او.

نگاهي كه تا عمق وجودش را به لرزه در مي‌آورد.

......

اينبار سقّا حال و هوايي ديگر دارد.

غمي سنگين را مي‌تواند در قدمهايش احساحس كند.

لبهاي خشكيده‌اش را به نظاره مي‌نشيند.

.....

سقّا دست در آب مي‌كند.

مشتي آب را به لبهاي خشكيده‌اش نزديك مي‌كند.

علقه تشنه لبهاي سقّا است.

آرزو دارد تا از لبهاي سقّا سيراب شود.

موج مي‌زند و دلربايي مي‌كند.

سقا نگاهي به او مي‌اندازد.

آب را بر روي آب مي‌ريزد.

.....

سقّا مشك را به علقمه مي‌سپارد.

علقمه كه در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد، عشق و ارادت خود را نثار مشك مي‌كند.

شايد بدين‌سان به وصال معشوق برسد.

سقّا مشك را به دست مي‌گيرد و به سوي خيمه‌ها مي‌تازد.

.....

علقمه نگران است.

وجودش به تلاطم افتاده است.

حس غريبي دارد.

ندايي به او مي‌گويد ديگر سقّا را نمي‌بيند.

.....

و علقمه تا ابد در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد.

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 3:11 بعد از ظهر
ای سرو خفته در چمن عباس من عباس من

ای کشته ی صد پاره تن عباس من عباس من

من آمدم در علقمه با مادر خود فاطمه

چشمی گشا حرفی بزن عباس من عباس من

گشته فزون زخم تنت از حلقه های جوشنت

چیزی نمانده زین بدن عباس من عباس من

بعد از تو سقای حرم گرید دو چشم دخترم

گرید چو شمع انجمن عباس من عباس من

از تشنه کامی در حرم لب های خشک اصغرم

گردیده با تو هم سخن عباس من عباس من

ای ساقی لب تشنه گان با بودن آب روان

داری چرا خون در دهن عباس ما عباس من

داغت به دل آتش زند هجر تو از پا افکند

ام البنین را در وطن عباس من عباس من

از زخم تیر و خنجرت اندام از گل بهترت

گشته یکی چون پیرهن عباس من عباس من

شد با عمود آهنین غسل تو از خون جبین

خاک بیابانت کفن عباس من عباس من

رو جانب صحرا کنم دست تو را پیدا کنم

بویم چو برگ نسترن عباس من عباس من

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 12:42 بعد از ظهر

بوی محرمش می آد        خیمه و پرچمش می آد
فرشته از تو آسمون        برای ماتمش می آد  
رقیه دخترش می آد        صدای مادرش می آد
تشنگی با لبش می آد       حسین با زینبش می آد
شاهزاده جوون می آد     عباس پهلوون می آد
یه طفل زیبایی می آد      صدای لالایی می آد
مسافرای کربلا             دارن میرن به مهمونی
دلو بزن به قافله            اگه میخوای جا نمونی
توی صف زنجیر زنا            آقا تماشات میکنه
اگه یه قطره عاشقی        وصل به دریات میکنه
کنار هر سقا خونه         به تشنه ها آب بنوشون
بچه های کوچولو رو      لباس سقا بپوشون

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 1:8 بعد از ظهر

عباس! نام تو تشنه می کند.

نام تو گويی مشکی می شود بر دوش خسته ی من که کو به کو بچرخم پی آب...

اما

من تشنه کجا و توی نور کجا؟!

که من دريغ آب از لبهای خودم نمی توانم.

عباس!

مرحمتی کن و چشمه ای بجوشان از اين سينه خشک.

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 12:33 بعد از ظهر

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار

بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 11:20 قبل از ظهر

رسم تو بچه شيعه ها وقتی ميرن خواستگاری

 دسته گل ياس می برن تا بمونه يادگاری

 وقتی که بچه دار ميشن بازم گل ياس ميخرن

   بچه اگه پسر باشه  اسمشو عباس ميذارن 

اگه خدا بده به من  يک پسری تو عالمين

    اسمشو عباس ميذارم  مثل علمدار حسين

علم ميدم به دست اون تا که علمداری کنه

    بين تموم بچه ها قافله سالاری کنه 

وقتی بزرگ شد پسرم ميبرمش تو هيئتها

  حسين حسين يادش ميدم   تا بشه نوکر آقا

دلم ميخواد ياد بگيره مردونه شيدايی کنه

      يه مشک ميدم تو هيئتها تا بره سقايی کنه

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 11:5 قبل از ظهر

سلام دوستان به مناسبت رحلت نبی اکرم و امام حسن (ع)و امام رضا(ع) این وبلاگ شروع به کار کرد

امیدوارم درسایه ائمه معصومین و یاری شما دوستان روزه روز پربارتر شود

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |